143هنگامى كه اميرمؤمنان على(ع) به خاك سپرده شد، صعصعة بن صوحان عبدى(رحمه الله) - او از ياران خاص امام على(ع) بود و در زمان حيات رسول خدا(ص) ايمان آورد. اما آن حضرت(ص) را مشاهده ننمود و در زمان خلافت معاويه از دنيا رفت. همچنين گفته شده است بعد از خلافت معاويه از دنيا رفت - بر سر قبر مبارك آن حضرت(ع) ايستاد و درحالىكه اشك مىريخت، با ذكر عباراتى، امام على(ع) را مىستود؛ از جمله آن عبارات، اين سخنان است: «... گوارايت باد اى ابالحسن! ولادت تو نيكو گرديد و صبر تو پيروز شد. جهاد تو بزرگ بود. انديشهات را پيروز گرداندى. در تجارتت موفق شدى. نزد آفريدگارت رفتى. پروردگارت را با بشارت و مزدهايش ملاقات كردى. فرشتگان او گرد تو جمع شدند و در جوار محمد مصطفى(ص) استقرار يافتى. خداوند تو را با همجوارى او، احترام نمود. تو شراب وفادارى آن حضرت را نوشيدى. از خداوند مىخواهم تا با پيروى از راه و روش تو و با عمل به سيره تو و دوست داشتن دوستداران تو و دشمنى با دشمنان تو، بر ما منت نهد و از خداوند مىخواهم تا ما را در زمره دوستداران تو قرار دهد. تو به چيزى رسيدهاى كه كسى به آن نرسيده است و مقامى را درك كردهاى كه هيچكس آن را درك ننموده است...». سپس صعصعه به شدت گريه كرد و تمام كسانى را كه به همراهش بودند، به گريه انداخت.
سپس آن جمع، به امام حسن، امام حسين، محمد، جعفر، عباس، يحيى، عون و عبدالله(عليهم السلام) رو كردند و شهادت پدرشان امام على(ع) را به آنان تسليت گفتند. پس از آن، مردم آنجا را ترك كردند و فرزندان امام على(ع) و شيعيان آنان به كوفه بازگشتند و هيچكس متوجه حضور آنان نشد. هنگامى كه صبح شد و آفتاب طلوع كرد، تابوتى را از خانه اميرمؤمنان على(ع) بيرون آوردند و آن را به مصلى واقع در ظاهر (اطراف) كوفه بردند. سپس امام حسن(ع) جلو آمد و بر آن نماز خواند. سپس آن را روى شترى گذاشت و به همراه عدهاى از خدمتكاران آن شتر را حركت داد». 1