75خواهد بود؛ زيرا كه به آن مشاراليه خواهند گفت: جواب اين تمنيات امناى دولت عليّه را نوشتهايم و منتظر جوابيم يا به همين قسم به او نيز جوابى خواهند گفت و اين جوابها دردى را دوا نخواهد بود و به اين معاذير بىجاى بىپا هم نمىتوان سكوت كرد و جواب گرفت. اگر به اين معاذير، امناى دولت عليّه از تمناى خود چشم مىپوشيدند، معلوم و ظاهر بود كه ابواب معاذير از هر جهت بهجا و بىجا موجه و ناموجه گشاده است [؛ بلكه] مقصود امناى دولت جاويدعدت از اين تمنا استخلاص ملكزادگان محبوس در اردبيل و آسايش ايشان بود و هست؛ وگرنه اين نوع معذرت اظهر من الشمس و ابين من الامس بود. اگر محمدشاه بنايش بر يگانگى است با دولت عليّه در استخلاص ملكزادهگان محبوس كه تمناى امناى دولت جاويد عدت است، حكم فرمايد و راحت و آسايش ايشان را بخواهد تا يگانگى و محبت او با امناى اين دولت ظاهر شود، وگرنه اين محبتها به كار نميايد كه ملكزادگانى كه در باب عالىاند، اگر اراده امناى دولت عليّه شود، بيايند به ايران بر سر خانواده خود. ما عفو كرديم ايشان را. اولا ماها كارى نكردهايم كه ما را عفو كند و حال آنكه بر ماست عفو او از آنچه كرده است با اين خانواده، و ثانى چرا همچو تمنائى امناى دولت عليّه خواهند كرد؟ ايران نباشد، روم باشد. رزاق حقيقى، رزق ما را به آب و خاك ايران حواله نكرده است. تا زندهايم در ظل رأفت شاهنشاه جهان الحمد به اندك اراده، چندين نفر از امثال ما را نگاهدارى مىكنند با حُسن وجهى ادناى از رجال دولت عليّه. منت خداى را كه از تصدق فرق مبارك شاهنشاهى، نه به محمدشاه احتياجى ما را، نه به قرار او. كسى كه خود را در شمار چاكران و بندگان اين آستان ستمزده كرنش به سلطنت ايران فرو ايد، تا چه رسد به كوچكى محمدشاه ايران، و هست و نيست ايران پيشكش محمد شاه. سر ساقى سلامت؛ دولت پير مغان باقى. خداوند عالم سايه آفتاب پايه خسرو گيتىستان و خديو دوران را از سر اين ملتجى آستان و ساير برادران و