117
32. عزل پاشاى شام (اجحاف در حق حجاج ايرانى)
عاليجاها رفيع جايگاها دولت و اقبال همراها صاحبا
درين وقت اينجانب را بندگان عالى به خدمت صدراعظم فرستاده بود خدمت بندگان عالى، خبردار را به انجام رسانيدم و بعد ميرزافرج به اينجانب تكليف كرده سه چهار عدد فرمان از خدمت گرفتهام. آدم معقولى در اينجا نيست كه به اتفاق مباشر اين فرمانها را بردارد [و] اين مصلحت را به انجام برساند. نظر به اينكه اين خدمت نواب اشرف والا بود، اينجانب هم گردن گرفتم. به اتفاق مباشر اينجانب رفتيم شام. همان روز كه حجاج داخل شام شد، اينجانب هم همان روز وارد شام شدم. روز بعد به اتفاق مباشر رفتيم خدمت صالحپاشا مكتوب صدراعظم را داديم و پيش از بنده حاجى سليم فرمان سلام داده بود و بعد مكتوب صدراعظم را پاشا خواند و به بنده گفت به اين فرمان به اين مكتوب من پول حاجىها را پس نخواهم داد. من پول از حاجىها گرفتم [و] مصرف حاجىها كردم [و] تا اينكه فرمان حكما نباشد، من پول به كسى نخواهم داد و پول كه حجاج ايران گرفته است، هر نفرى بيستوپنج باجاقلو 1 مىباشد. مجموع پول حجاج ايران به تقرير حاجىها به موجب دفطر [دفتر] يكهزار چهارصد 2 كيسه پول گرفتهاند و حال اين مانده است به مردانگى شما. بايد انشاءالله تعالى اين پول را بگيرند و آن پاشا را هم عزل بكنيد و يك عدد فرمان حكما بگيرند كه در شام از حاجىها[ى] ايران هر نفرى شش باجاقلو مىگرفتند، ديگر نگيرند تا اينكه فرمان حكما نباشد، امسال هم مىگيرند و بسيار زحمت هم به حاجىها مىدهند انشاءالله تعالى به زودى يك فرمان بسيار خوب كه مضمونش حكما باشد، بگيرند [و] به زودى به خدمت نواب اشرف والا بفرستيد كه به حاجىها برسد. ديگر به موسوم حج رفتن چيزى باقى نمانده است. حاجها در پانزدهم