102عظيمالشان شما به عزم قارص با تهيه و تدارك به عزم تخريب ولايت شما حركت كرده است... خود را به كوههاى مارخو متوارى گرديد در قله جبال مطريس 1 ساخته فقير و بيچارها را با مال... كوچيده نشسته است ما هم ازين محبت خوشحال و خوشنود مىباشيم كه آمده به شهر مزبور كه ما در بيرون و او در اندرون شما را تمام نمايد، به حول قوه اله. اگر الى صدهزار سپاه جمع نماييد، الى كنار رود ارپهچاى، مىتوانند آمد. ما هم چند روزى در اين ولات مكث كرده، بلكه آمده او را مشاهده نمائيم. از ترس نتوانست بيرون بماند. در حق همسايهگى آن است كه اگر الى صدهزار جمعيت ايشان گرديد، الى كنار رود آرپه آمديد، شما هم به ايشان ملحق شده، سفر نمائيد؛ و الا عبث عبث خود را با ما مال و فقرا و ضعفا را از خير انتفاع. در كوچ، ولايت ما را خراب نمايند. از عقل دور است. حال ما آمده از وضع و اوضاع ولايت بلديت به هم كرده، چند روزى تهيه آسايش مال و مردم سپاه در اين حوالى ساكن مىشويم. دو روز ديگر باز هم پنج شش سوار فرستاده، به محض جابهجا شدن دهات از تازگى، دست يغما و عارى را دراز خواهند كرد. اين نيست مگر اينكه خود را و ولايت ما را خراب نمايند. صلاح در اين است كه پاشا هم [كه] مرد اهلى است، او را بگويند كه اولا شماها رفته، در بيرون جواب فلانى را در بيرون داده، بعد ما مطيع و منقاد مىشويم و ما هم از شما ديگر توقعى نداريم. هر وقت كه صد مرد را نوشتى، هزار ايشان به عزم مجادله با ما روبهرو و معاوضه كردند. تا ايشان متفق نشوند، مانعى ندارد؛ نه اينكه عبث عبث آن پاشاها با جميت كذا كه به همراه دارد، آمده در ميان قارص متحصن و از اندرون او و در بيرون مأمور سپس. .... شما را تمام نمايند. اگر صلاح احوال خود را مىدانيد ما هم رضا هستيم و اگر صلاح نيست هر چه صلاح احوال خود را ميدانيد معمول داريد. براى اتمام حجت و رفع دغدغه خواطرها به تحرير اين چند كلمه مبادرت كرد. اگر اين وضع و اوضاع صلاح كلى خود مىدانيد، ما هم صلاح مىدانيم. خود مىدانيد كه اين كار تمام نشده