101سلامت بودند... كه چون حقوق جيران از جمله حقوق لازمه و مراعات جار باعث خوشنودى خداست، بنابرآن از راه نصيحت و راهنمايى به تحرير اين چند كلمه بر سبيل عدم شرمسارى در نزد نفس خود و اتمام حجت قلمى شد، كه قارصِ ايروان، با همكوشان اگرچه قارص نيز از قديمالايام [جزو] ايران بوده، الان هم از خود دانسته و مىدانيم، چرا كه دليلى بر اين مدعا سفرهاى پارسال و پيرارسال است كه خود را به زحمت و تصديع دور و دراز داده متعرض احوال نزديك و همسايه نشديم، به دليل رنج خود و راحت ياران. طلب چه بود و چه سايرين را از ايذاء و اضرار شما ممنوع مىداشتيم، تا آن شد كه از جانب شما سرزد نشده بود كه هيچكس در همسايگى وانگهى در اسلام مبادرت به فعلى كه شماها كرديد، كرده باشد. حجاج بيتالله الحرام را كه در ولايات بعيده شام و غيرها مثل اسراى غير مذهب محبوس ساخته بودند، ديديد كه حسن ندارد و به غير از بدنامى خيرى حاصل نيست، مرخص كرده دينارى و حبّه ازو مطالبه و يا دريافت نكردند تا إلى قارص آمدند. ما هم خشنود شديم كه به ولايت ما رسيدند. در قارص و نواحى آن به تحريك پاشا پنچ شش نفر از آن بىچارگان را به ضرب سنگ و كوتك، مقتول و تخمين دويست سيصد كليه اموالشان را منهوب 1 كردند، بهدليل اينكه هفت طاقه هم از اموال آن بىچارگان بالفعل در نزد پاشا است. اين حركت نه خدا و نه رسول را خوشايند بوده، نه عموم مخلوقات شود؛ چه جاى ما و به غير از او اهالى معامله ايروانى و ايران را در قارص معطل كرده، الآن صد كيسه مال ايشان درين ولايت نگاه داشته شده است كه ندادهايد. بايست بين الدولتين نظر به وحدت مذهب [از] اين عمل مانع شده است و از شماها ظهور و بروز اين زيادهروىها معمول گرديده است. ما را بر سر كار آورد، آن شد كه روى سفر ما به اين ولايت اتفاق افتاد. ضعفا و فقراى اين ولايت [را كه] از خود مىدانيم، به اضرار و خسارت افتادند. اگر چشمداشت اعاشى و كومك و نگاهدارى از دولت و سرعسكران خود داريد، يك سرعسكر