57 اينباره تدوين نمودهاند. 1 ما در اين نوشتار، تنها به چند آيه، اشاره مىكنيم:
1. (فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ)
«ذكر» در لغت به معناى آگاهى است. راغب در مفردات مىگويد:
الذكر تارة يقال ويراد به هيئة للنفس بها يمكن للانسان أن يحفظ مايقتنيه من المعرفة و هو كالحفظ إلا أن الحفظ يقال اعتباراً بإحرازه، والذكر يقال اعتباراً باستحضاره و تارة يقال لحضور الشيء القلب او القول و... . 2
گاهى ذكر، به معناى هيئت و وضع درونى انسان است كه به وسيله آن، مطالب و آموختههايش را حفظ مىكند. ذكر به اين معنا، مرادف با كلمه «حفظ» است؛ با اين تفاوت كه حفظ را به اعتبار نگهدارى آن محفوظ به كار مىبرند. ولى ذكر را به اعتبار اينكه محفوظ و مستحضر است. گاهى نيز از ذكر، حضور مطلب در قلب يا در زبان اراده مىشود و... .
خداوند در اين آيه مىفرمايد:
(وَ مٰا أَرْسَلْنٰا مِنْ قَبْلِكَ إِلاّٰ رِجٰالاً نُوحِي إِلَيْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لاٰ تَعْلَمُونَ) (نحل: 43)
و پيش از تو، جز مردانى كه به آنها وحى مىكرديم، نفرستاديم. اگر نمىدانيد، از آگاهان بپرسيد.
اين آيه امر مىكند كه جاهل به عالم رجوع كند و از او بپرسد تا آگاه گردد.