31همچنين روشن است كه از نظر عقلى، امامت بدون علم، غيرممكن و مردود است و قرآن و رواياتى كه خواهيم آورد، امامت جاهل برعالم و عالم بر اعلم را نمىپذيرند و به شدت آن را رد مىنمايند. ازاينرو شيعيان اجماعاً، اعلميت و افضليت امام را شرط مىدانند. در مقابل اهلسنت آن را جزء شرايط و ويژگىهاى رهبر نمىدانند. در اينجا نخست ديدگاه اهلسنت را بيان و نقد مىكنيم. سپس ديدگاه شيعه را بيان مىنماييم و دلايل آن را بررسى مىكنيم.
ديدگاه اهلسنت
بعضى از علماى اهلسنت، علم امام را در حد يك قاضى و مجتهد مىدانند و تقديم مفضول بر فاضل را تجويز مىكنند و مىگويند خيلى از مفضولها، حوزه اسلام را از فاضلها بهتر اداره مىكنند 1؛ چنانكه «فضل بن روزبهان» مىگويد:
ويكفيه من العلم ما يشترط القوم من الاجتهاد... و كثير من المفضولين يكونون اصلح للامامة من الفاضلين... . 2
همان علومى كه قوم براى اجتهاد شرط مىدانند، براى امام كفايت مىكنند... و بسيارى از آنان كه مقام پايينترى دارند از آنان كه فاضلاند صلاحيت بيشترى براى امامت و رهبرى جامعه دارند.
و كفايت مىكند براى امام از علم، آنچه را قوم براى اجتهاد شرط دانستهاند... و بسيارى از مفضولها در امامت اصلح از فاضلها هستند... .
نويسنده «الاحكام السلطانيه » نيز اجتهاد را از جمله شروط امامت دانسته و