86روايت طلوع شاهد و اعتبار ظهور نجم و نيز اقبال ليل و ادبار نهار به خوبى قابل حمل بر علاميت نسبت به غروب شمس، يا همزمانى اين دو مىباشد. 1 بنابراين گرچه در برخى كتب فقهى 2، طلوع شاهد بهعنوان قولى در مقابل استتار و سقوط قرص مطرح شده است، بهروشنى واضح نيست كه مراد قائلان به اعتبار ظهور نجم چيست؛ آن را معيارى درمقابل استتار دانستهاند يا آن را علامت يا قرين غروب تلقى كردهاند. به نظر مىرسد جمعبندى شوكانى را بتوان فصلالخطاب دانست:
بعد از اتفاق نظر علما بر اينكه وقت مغرب با غروب خورشيد داخل مىشود، در علامت آن اختلاف كردهاند. پس گفته شده سقوط كامل قرص شمس ملاك است؛ ولى اين علامت در صحرا و بيابان تمام است؛ ولى در آبادىها خير. عدهاى مانند قاسميه، رؤيت ستاره در شب را معيار قرار دادهاند. برخى نيز اظلام و تاريك شدن هوا را به دليل روايت «إذا أقبل الليل من هاهنا وأدبر النهار»، علامت غروب دانستهاند. 3
درنتيجه، هم اجماع بر غروب شمس صحيح است و هم تفاوت علامتها. در اين ميان، آنچه مهم است تحقق ذوالعلامة يعنى غروب شمس است و علامت، تنها طريق براى تيقّن غروب مىباشد.