244
اشكال
اولاً برخى، با اتكا به آنچه در علم هيئت بيان شده، بر اين باورند كسى كه بر روى زمين ايستاده است، هم افق حسى و هم افق حقيقى را مىبيند 1؛ پس اگر افق حسى قابل رؤيت است، افق حقيقى هم همينگونه است. بنابراين اگر مراد غروب از افق حقيقى هم باشد، راه تشخيص حسى وجود دارد و نيازى به معرفى اماره (ذهاب حمره مشرقيه) نيست؛ پس ذهاب حمره نمىتواند شارح غروب، به اين معنا باشد.
فقهاى ديگرى نيز به اين مطلب تصريح كردهاند كه فاصله غروب خورشيد در افق حسى تا افق حقيقى تقريباً يك دقيقه است: «غيبوبت شمس از افق حقيقى در سرزمين مستوى، حدود يك دقيقه بعد از غيبوبت از حس محقق مىشود و چنين زمانى بهمراتب از ذهاب حمره مشرقيه كمتر است». 2
صاحب رياض هم همين مطلب را پذيرفته و درنهايت، به دليل عدم انضباط عرفى، ملاك را همان ذهاب حمره قرار داده است. 3
ثانياً، به اذعان موافقين و مخالفين استتار، روايات اين دسته قريب به تواتر يا متواترند. 4 اگر چنين اجمالى در مراد شارع از غروب را بپذيريم، اجمال در اين حد از روايات به چه انگيزهاى رخ داده است؟ جوابِ روشن برخى از قائلان به ذهاب حمره احتمال تقيه است. با توجه به اينكه در گفتار بعد، اين احتمال را تضعيف خواهيم نمود، وجهى براى اين اجمال نخواهد ماند و درنتيجه دراين صورت اشكالِ قبحِ تأخير بيان از وقت حاجت دامنگير قائلان به اين وجه از جمع خواهد شد. 5