229مىشود، خورشيد از شرق و غرب زمين غايب مىگردد.
شرح مبسوط روايت قبلاً گذشت. 1 آنچه از اين روايت فهميده مىشود ملازمه علميه است، نه ملازمه واقعيه؛ فقهاى متعددى نيز از اين روايت علاميت برداشت نمودهاند؛ بهاين معنا كه با غيبوبت حمره، علم به غيبوبت شمس حاصل مىگردد؛ درنتيجه ذهاب حمره علامت استتار مىباشد. 2
دوم - مرسله ابن اشيم
عَنْ أَبِي عَبْدِالله(ع) قَالَ: سَمِعْتُهُ يَقُولُ: وَقْتُ الْمَغْرِبِ إِذَا ذَهَبَتِ الْحُمْرَةُ مِنَ الْمَشْرِقِ. وَتَدْرِي كَيْفَ ذَاكَ؟ قُلْتُ: لَا. قَالَ: لِأَنَّ الْمَشْرِقَ مُطِلٌّ عَلَى الْمَغْرِبِ هَكَذَا (وَرَفَعَ يَمِينَهُ فَوْقَ يَسَارِهِ) فَإِذَا غَابَتْ هَاهُنَا ذَهَبَتِ الْحُمْرَةُ مِنْ هَاهُنَا. 3
از امام صادق(ع) شنيدم كه فرمود: وقت مغرب زمانى است كه حمره از مشرق برود. مىدانى چگونه چنين مىشود؟ گفتم: خير. فرمودند: چون مشرق بر مغرب اشراف دارد (و دست راست خود را بالاتر از دست چپ گذاشت)، پس هرگاه خورشيد از آنجا (مغرب) غايب شود، حمره از آنجا (مشرق) غيبوبت پيدا مىنمايد.
تلازم برقرارشده در اين روايت نيز، از نگاه برخى تلازم علمى بوده، روايت درصدد بيان اين نكته است كه با ذهاب حمره از ناحيه مشرق، علم به غروب شمس پديد مىآيد. 4 همانگونه كه ذيل روايت هفتم قائلان به ذهاب حمره بحث شد، از نظر نگارنده، برخلاف روايت قبل، اين روايت بيانگر ملازمه واقعيه است.