206شمس باشد و البته بر اين فرض نيز روايت دلالت بر مطلوب، يعنى ذهاب حمره مشرقيه دارد. 1
پرسش بهجايى كه مطرح شده است اينكه، با اعتراف به اينكه مراد از حمره چيزى غير از حمره مشرقيه است، چگونه روايت بر قول ذهاب حمره دلالت دارد. مگر اينكه ادعا شود ملاكِ تشكيل و ذهاب دو حمره يكى است يا بين آن دو تلازم حاكم است كه چنين ادعايى واضحالضعف است. 2
فقيهان ديگرى مورد روايت را جايى دانستهاند كه در طرف مغرب كوهى وجود داشته باشد كه مانع ديدن سقوط شمس در افق گردد. سؤال راوى اين است كه قرص خورشيد مستتر شده، ولى به دليل نور خورشيد بالاى كوه حمره وجود دارد و اين باعث شك در سقوط قرص شده است؛ در اين صورت تكليف چيست. در اين فضا، امام(ع) حكم به احتياط مىنمايند. مطابق اين بيان، شبهه موضوعيه است و روايت، بيش از آنكه بر ذهاب حمره دلالت داشته باشد، بر قول به استتار دلالت دارد؛ چراكه روايت بيانگر مفروغ بودن استتار قرص براى دخول وقت مغرب است. 3
احتمال دوم: مراد، حمره بالاى كوهِ طرف مشرق باشد.
اين احتمال از كلام وحيد بهبهانى قابل برداشت است. ايشان، بعد از تفصيلى درمورد اينكه غروب از عين امرى نسبى است و غروب نائم با قاعد و غروب قاعد با قائم متفاوت است، مثال را به غروب خورشيد از جدار و سطح و باقىماندن نور آن بر اماكن عاليه، مانند مناره و كوه، كشانده و درمورد صدق غروب و سقوط قرص اظهار نظر فرموده و اين روايت را بهعنوان يكى از شواهد نظر خويش ذكر