207كرده است. با مقدمهاى كه بيان شد، روشن مىشود كه برداشت ايشان از حمره فوق الجبل، اشعه خورشيد در كوه طرف مشرق است. 1 اين احتمال در كلام ديگر فقها نيز مطرح شده است. 2 بدين ترتيب، مورد اين روايت كلام شيخ طوسى در مبسوط است 3 كه توضيح آن ذيل بيان قائلان به استتار گذشت.
حال، بايد ديد كه آيا با توجه به اين دو احتمال، روايت بر لزوم ذهاب حمره دلالت دارد يا خير. اگر حمره را حمره بالاى كوهِ طرف مغرب بدانيم كه از عدم سقوط كامل قرص در افق پديد آمده است، ذهاب چنين حمرهاى قطعاً قبل از ذهاب حمره مشرقيه خواهد بود؛ ولى اگر مراد تابش شعاع خورشيد بر كوههاى بلند طرف مشرق باشد، دراينصورت ذهاب آن، گرچه به ذهاب حمره نزديك است، با آن ملازمهاى ندارد. بهعلاوه، ظهورِ ذيل روايت در وجوب احتياط محل مناقشه است كه تفصيل آن گذشت.
پس، در يك جمعبندى مىتوان گفت كه روايت محل بحث بنابر نسخه فوق الليل، ظهور در ذهاب حمره مشرقيه دارد، ولى حكم آن لزومى نخواهد بود و بنابر نسخه فوقالجبل نه موضوع و نه حكم هيچيك بر لزوم ذهاب حمره دلالت ندارد.
گفتنى است برخى روايت را بر قول خطّابيه انسب دانستهاند؛ چون فرض سؤال از ذهاب حمره بعد از توارى قرص، اقبال و ازدياد ليل است كه چنين امرى بعد از ذهاب حمره مشرقيه خواهد بود؛ بنابراين، مراد از حمره، حمره مغربيه بوده كه سائل از لزوم ذهاب يا عدم آن پرسيده است. 4