205احتمال عدم استتار در افق، خلاف ظاهر است؛ ولى امر امام(ع) به احتياط، بهويژه همراهى تعبير «ارى لك»، ظهور روايت در لزوم رعايت زوال حمره را سست مىنمايد و بهنظر مانعى نيست كه امام(ع) استتار قرص را كافى بدانند، ولى به دليل تسامحات مكلف امر به احتياط كرده باشد، كه البته اين احتياط استحبابى خواهد بود. بله، اينكه براى قطع استصحاب نهار بايد احتياط نمايد، قابل ترديد نيست؛ ولى چون روايت ظهور در لزوم احتياط ندارد، صبر كردن تا زوال حمره، بماهو احتياط، لزومى ندارد؛ هرچند بماهو استصحاب، لزوم داشته باشد. 1
دو - بررسى دلالت روايت بر اساس نسخه تهذيب
مطابق نقل تهذيب، بايد ديد مراد از فوقالجبل در روايت مدنظر چيست. كلام راوى چنين است:
«يَتَوَارَى الْقُرْصُ وَيُقْبِلُ اللَّيْلُ ثُمَّ يَزِيدُ اللَّيْلُ ارْتِفَاعاً وَتَسْتَتِرُ عَنَّا الشَّمْسُ وَتَرْتَفِعُ فوقالجبل حُمْرَةٌ...».
سؤال اساسى اينجاست كه بعد از توارى قرص، اقبال ليل و استتار شمس، چه تصور منطقىاى براى حمره فوقالجبل وجود دارد؟
احتمال اول: مراد حمره بالاى كوه طرف مغرب باشد؛
برخى از قائلان به ذهاب حمره، گرچه حمره فوقالجبل را بر حمره مشرقيه حمل نكرده، بلكه آن را بازتاب نور خورشيد هنگام غروب شمس دانستهاند، اما درعين حال، از آن براى قول به ذهاب بهره بردهاند. محقق همدانى مىنويسد:
بنا بر اينكه متن «فوقالجبل» [باشد]، نه «فوقالليل» بعيد نيست كه مراد حمرهاى باشد كه در كوههاى بلند، به دليل انعكاس حاصل در طرف مغرب، بعد از غياب قرص