140خاص، اين اوقات را نزد همه مشهور و معلوم دانسته و بر معروف و مشهور بودن غروب نيز تصريح نمودهاند.
«لِأَنَّ الْأَوْقَاتَ الْمَشْهُورَةَ الْمَعْلُومَةَ الَّتِي تَعُمُّ أَهْلَ الْأَرْضِ فَيَعْرِفُهَا الْجَاهِلُ وَالْعَالِمُ أَرْبَعَةٌ؛ غُرُوبُ الشَّمْسِ مَعْرُوفٌ مَشْهُورٌ يَجِبُ عِنْدَهُ الْمَغْرِبُ».
روشن است كه مراد از غروب كه جاهل و عالم نسبت به آن آگاهى دارند، چيزى جز استتار شمس نيست و بههيچوجه با ذهاب حمره مشرقيه تطابق ندارد؛ چراكه بسيارى از مردم از اين مسئله غافل بودهاند و به بركت روايات اهل بيت(عليهم السلام) چنين گزينهاى مطرح شده است كه به نظر ما بهعنوان علامتى بر غروب قرار داده شده است. شاهد اين مطلب آنكه در ميان اهل تسنن اثرى از تعبير حمره مشرقيه و ذهاب آن يافت نمىشود. بنابراين روايت بهروشنى بر استتار و غيبوبت شمس بهعنوان اول وقت مغرب دلالت دارد و نص محسوب مىگردد.
جمعبندى روايات
با ذكر اقوال متعددى از فقهاى متقدم، متأخر و معاصر، روشن شد قول به استتار در ميان فقيهان اماميه، طرفداران قابل توجهى داشته و دارد. در ادامه، با مرورى بر برخى روايات استتار، روشن شد كه دلالت آن بر كفايت استتار شمس در تحقق وقت نماز مغرب واضح است. تعابيرى كه در اين روايات بهكار برده شده است - مانند وجوب، سقوط، غياب، استتار و توارى شمس - همگى در اين قول ظهور دارد.
ناگفته نماند كه در تعداد قابل توجهى از روايات تعبير غروب شمس استعمال شده است. 1 گرچه اين تعبير نيز در لغت 2 و عرف، بر استتار و سقوط شمس در افق دلالت دارد، چون ممكن است ازجانب قائلان به ذهاب حمره ادعاى اجمال