105نظريه اول: برخى قائلاند نقل اصحاب اجماع از شخصى، وثاقت وى را اثبات مىكند؛ ازاينرو با او مانند كسى كه توثيق صريح دارد، معامله مىشود. محدث نورى از طرفداران اين نظريه محسوب مىشود. 1
نظريه دوم: عدهاى ديگر نقل اصحاب اجماع را مفيد وثاقت ندانستهاند. ولى اعتباربخشى به روايت، به معنى موثوقالصدور بودن روايت را ثمره آن برشمردهاند؛ يعنى سند روايت، از اصحاب اجماع تا امام(ع) ملاحظه نمىشود. اين نظر به مشهور نسبت داده شده است. 2
نظريه سوم: صاحبان اين نظريه بر اين عقيدهاند كه عبارت كشّى ظهور در وثاقت اصحاب اجماع دارد، نه بيشتر. وحيد بهبهانى اين برداشت را قولى در اين زمينه دانسته 3، ولى آقاى خويى به اين نظر گرويده است. ايشان مىفرمايند:
ظاهراً كلام كشّى به صحيح دانستن آنچه يكى از اين افراد از معصومين روايت كردهاند، نظر نداشته است؛ بهگونهاى كه حتى اگر روايت مرسل يا ضعيف و يا مجهولالحال باشد، آن را صحيح بدانيم. بلكه سخن وى ناظر به جلالت امر اين اصحاب و اجماع بر وثاقت، تفقّه و تصديق روايت آنان، به معنى عدم اتهام به كذب در روايات كردن اينهاست. 4
از نظر ايشان، تفاوت توثيق اصحاب اجماع با ديگر موثقين در اين است كه ديگران چنين اجماعى بر وثاقتشان قائم نشده است. به نظر نگارنده، فهم نظريه دوّم از عبارت كشّى اظهر است؛ به نظر مىرسد، تعبير «أقرّوا لهم بالفقه»، قرينه خوبى بر نظر مشهور باشد؛ چراكه اين نكته مشعر به علّيت است؛ به اين بيان كه وجه