51موجب تعدد و تكثر در ذات الهى مىشود. از مصاديق شرك صفاتى، اعتقاد به شبيه بودن صفات خداوند با صفات پديدهها و اجسام است. متكلمان اشعرى به اينگونه از شرك نيز مبتلايند. البته اين شرك، موجب خروج از اسلام نمىشود. 1
شرك افعالى
اين قسم از شرك بدين معناست كه آدمى غيرخدا را در ذات و افعال خود مستقل بداند و افعال را به علل و اسباب طبيعى يا فراطبيعى، بهعنوان فاعل مستقل، نسبت دهد يا افعال آنها را خارج از مشيت و قدرت و فاعليت خدا بداند. معتزله، علل و اسباب طبيعى را داراى تأثير مستقل مىپنداشتند. ازاينرو به شرك افعالى دچار بودند. 2
شرك در عبادت
شرك در عبادت به معناى آن است كه انسان، هم خدا و هم غيرخدا را پرستش كند يا مقام الوهيت و ربوبيت را براى غيرخدا نيز قائل شود و
او را ستايش و تعظيم نمايد و از غيرخدا بهطور مستقل حاجت بطلبد. همچنين يكى از معانى شرك در عبادت، ريا كردن است؛ يعنى انسان، عبادت را فقط براى خدا انجام ندهد.
بنابراين عبادت غيرخدا، همواره شرك است. البته ممكن است انسان به دو گونه به شرك در عبادت مبتلا باشد: گاهى انسان غيرخدا را شبيه