117تجسيم نيست. بنابراين شيعه هم اعتقاد و تصديق قلبى به توحيد ناب قرآنى دارد و هم اقرار زبانى و هم اعتقادات و اعمالش توحيدى است.
از سويى ديگر در پاسخ به وهابيان بايد گفت: باور به توحيد، امرى قلبى است كه شما قدرت داورى درباره آن را نداريد.
بنابراين احترام و توسل به انبيا و اولياى الهى و طلب دعا و استغفار از آنها، نه تنها خلاف شرع و بدعت و شرك نيست، بلكه به امر الهى است. گفتنى است اشكال تعظيم و تكريم غيرخدا به خود وهابيان وارد است؛ زيرا همگان مىدانند كه شما وهابيان برده دشمنان اسلام هستيد و از غيرخدا پيروى مىكنيد. بنابراين توحيد شما وقتى خالصانه و صادقانه خواهد بود كه به هيچكس خضوع و تعظيم نكنيد و از كسى پيروى نكنيد و جز از خدا نترسيد و اميد به غير او نداشته باشيد. در غير اين صورت، توحيد شما خالص نخواهد بود. بنابراين راه نجات شما اين است كه از مبنا و ديدگاه ابنتيميه و ابن عبدالوهاب دست برداريد و از آنان بيزارى بجوييد و تنها سخن خدا و رسولش را مبناى تشخيص مفهوم توحيد و شرك بدانيد.
آرى، همه يكتاپرستان از جمله شيعيان مىدانند كه شرك ضد توحيد و موجب خروج از دين است. پس نياز نيست كه وهابيان، اين همه خشونت براى مبارزه با شرك راه بياندازند و خود را مدافع توحيد نشان دهند؛ زيرا سخن خدا و رسولش براى همگان بس است و نيازى نيست تا ابنتيميه يا ابن عبدالوهاب معيار توحيد و شرك را تعيين كنند.
حقيقت اين است كه توحيد عبادى كه همه پيامبران الهى بدان دعوت نمودهاند و همه مسلمانان به آن باور دارند، توحيدى نيست كه وهابيان