30خليفگى از پيامبر(ص) موقوف است به اذن پيامبر بالضروره و از آنچه از شرح نقل شد، عدم اعتبار اين شرط نيز ظاهر است. 1
حاصل بيان لاهيجى اين است كه اهلسنت در مسئله امامت، گرفتار تناقض شدهاند. ...از يكسو، به تعريفى پايبند هستند كه امام را اسلامشناسى عادل و مجاز از طرف پيامبر(ص) مىدانند و از سوى ديگر، در مقام تعيين مصداق، نه اين شرايط را اخذ مىكنند و نه چنين شرايطى در امامان آنها وجود دارد. حال پرسشى كه مطرح مىشود، اين است كه ريشه تناقض در چيست؟
اگر مراد متكلمان اهلسنت از تعريف امامت، همانگونه كه ظاهر الفاظ اقتضا مىكند، درحقيقت همان تصوير شيعى از چيستى امامت باشد، اين تناقض، حلشدنى نيست، اما به نظر مىرسد كه وراى ظاهر الفاظ، امامت از ديدگاه متكلمان شيعى و سنّى، دو هويت كاملاً مختلف دارد كه به دلالت صريح مطابقى، نمىتوان از بيان آنها به اين هويت رسيد.
به نظر مىرسد اختلاف اساسى متكلمان شيعه و سنّى در حقيقت و تعريف امامت، در دو جهت است:
نخست، كلامى بودن مسئله امامت نزد شيعه و فقهى و فرعى بودن آن نزد اهلسنت، نشانگر دو تصوير كاملاً متخالف از امامت نزد آنهاست.
دوم، نزد شيعه، وجوب نصب امام، برعهده خداست و نزد اهلسنت، برعهده امت و مكلفان. اين اختلاف نظر، حاكى از وجود دو تصوير متخالف از امامت است.