72توطئهاى چيدند تا مجبور به ترك خراسان شود. 1 جالب اينكه درويشعلى در همين سال اجازه حج گرفت و همراه همان كاروان به حج رفت. اما ازآنجاكه خواجه مجدالدين محمد، بهطور ناگهانى در راه درگذشت و درويشعلى به سلامت از آن سفر بازگشت، منصب امارت ديوان را به وى دادند. 2
برخى نيز از ترس دشمنان يا نجات از دست آنها يا بهشكرانه سلامتشان، حج مىگزاردند. 3
كنارهگيرى از امور ديوانى
دست كشيدن از كارهاى دولتى در آن زمان آسان نبود؛ چراكه باعث برانگيختن شك، سوءتفاهم و حتى منجر به دشمنى مىشد؛ به همين علت افرادى به بهانه سفر حج از مشاغل ديوانى كناره مىگرفتند. اين كار بيشتر در زمانى اتفاق مىافتاد كه اوضاع را مناسب نمىيافتند؛ در دوره جلايرى، هنگامى كه اويس جلايرى از فراق بيرامبيگ، پسر سلطان شاه مكه، ناراحت بود و به همين دليل به تبريز آمده بود، «يمانچه ايكچى» كه بسيار بانفوذ بود و اميران بزرگ، همه به حمايتش محتاج بودند، به حج رفت. 4 حج وى بيش از يكسال طول كشيد و زمانى بازگشت كه اوضاع به روال عادى خود برگشته بود.
اميرسيفالدين، از امراى بزرگ تيمور نيز، پس از مرگ شاهزاده جهانگير (777ه.ق) با اين بهانه كه ديگر دست و دلش به كار نمىرود، اجازه حج گرفت و به سوى حجاز رفت. اين زمانى بود كه تيمور، به خاطر ناراحتى زياد، حتى به امور سلطنتى هم بىتوجه بود. 5 در سال 781 ه.ق كه تيمور به خوارزم لشكر كشيد، اميرسيفالدين با وى