179موارد يادشده، سفر حج را، سفرى پرخطر و بىبازگشت مىنمود؛ شايد به همين سبب بود كه بيشتر در اواخر عمر حج مىگزاردند. 1 معينالدين جامى در نامهاى كه براى كسب اجازه سفر حج به ابوالحسين محمد كرت نوشت، تلويحاً به اين نكته اشاره كرد: «عمر به هفتاد نزديك است. عزيمت آن تصميم يافته كه اگر توفيق رفيق گردد صباح پيرى را به شام انبياء رساند». 2
كمتر كسى در جوانى به حج مىرفت كه آن هم به عللى چون قهر كردن از خانواده 3، توبه كردن از گناه 4 يا رؤياى جهانگردى كه آسانترين وسيله براى وصول به آن هدف در آن روزگار، زيارت حج بود 5، اتفاق مىافتاد. كسانى كه در راه درمىگذشتند، همانجا دفن مىكردند؛ با اين اعتقاد كه روز قيامت، لبيكگويان در محشر حاضر شوند. 6 البته جسد متمولان را همراه قافله به موطنشان بازمىگرداندند. 7
حاجيان پس از بازگشت از حج، ماجراها و داستانهاى عجيبى از افراد و جاهايى كه در راه حج ديده بودند، نقل مىكردند. جعفرى، مؤلف تاريخ يزد، از دو برادر حكايت مىكند كه در راه مكه، هنگامى كه كنار آب كرخه رسيدند، درحالىكه هركس پولى مىداد تا آنها را از آب بگذرانند، آن دو برادر روى آب راه مىرفتند. 8 جامى نيز داستان جوانى را روايت مىكند كه به خاطر آزار درويشى از روى غرور، هر ساله به مكه مىرفت و به جاى آن درويش، حج مىگزارد. 9 محمدسلطان، معروف به كجيك ميرزا