159همچنين وى به ناامنى راه، به دليل جنگ بين لشكرهاى روم و آذربايجان، اشاره كرده، مىگويد:
محمدبيگ، حاكم ولايت نزديك حلب كه از نزديكان اوزون حسن بود، با سيصد سوار قافله را تا تبريز همراهى نمود و بزرگان دربار اوزون حسن نيز با تقديم هداياى بسيار از جامى خواستند كه كمى بيشتر آنجا بماند. جامى ملازمت مادرِ پير خود را بهانه كرده، متوجه خراسان شد. 1
جامى بعدها نيز با اوزون حسن مكاتبه داشت و از او بهعنوان «مُنتَظم امر حج» ياد كرده، در نامهاى از وى به خاطر تأمين امنيت حجاج تشكر كرد. 2 سلاطين آققويونلو نيز از ممدوحان جامى بودند 3 و به وى ارادت و اعتقاد كامل داشتند و هميشه در مكاتبات خود با سلاطين تيمورى، از احوال وى جويا مىشدند. حتى يكمرتبه جهت خريد دعاى خير وى، هزاران سكه به هرات ارسال كردند. 4
درحالىكه جامى در راه هرات بود، شايعه قتل وى در هرات پيچيد. سلطان حسين نامهاى مؤاخذهآميز به اوزون حسن نوشت كه چرا نتوانسته امنيت قافله را تأمين كند. 5 اما هنوز نامه را مهر نكرده بود كه خبر ورود جامى به هرات رسيد. سلطان حسين كه خود در بلخ بود، رسولى از خواص با نامهاى تهنيتآميز فرستاد. 6 اميرعليشير نوايى نيز در نامهاى كه به جامى نوشت، اين رباعى را در تهنيت بازگشت او سرود:
انصاف بده اى فلك مينافام