103از تيمور، احتمالاً اين پاسخ دور از انتظار شاهرخ بوده است؛ بهويژه كه شاهرخ خود در لشكركشىهاى پدرش در غرب كشور و همچنين شام حضور داشت. پس از آن هجوم و غارت بود كه خطبه و سكه به نام تيمور در مصر زده شد. بعد از مرگ تيمور، روابط با مصر به مكاتبات پراكنده محدود شد و آنها هيچگونه برخوردى با هم نداشتند. تنها مسئله ارتباط آنها نيز، مسئله امنيت راه زيارتى حجاج و منافع تجار قلمرو تيمورى بود. پيش از سفارت يادشده از سخن ابنحجر عسقلانى، ملكالمؤيد، سلطان مملوك مصر (815- 824 ه.ق)، روابط حسنهاى با دربار شاهرخ داشت و باب مكاتبه را مفتوح نگه مىداشت؛ بهخصوص كه دشمن مشتركى (قرايوسف تركمان) داشتند. حتى در يك مورد او از سفر حج خود، به خاطر خطر قرايوسف، چشم پوشيد و با وجود شدت بيمارى، همزمان با شاهرخ، به جنگ قرايوسف اقدام كرد. 1
هنگامى كه محمد طيب، رسول شاهرخ، به قاهره رسيد، ملكالمؤيد تازه درگذشته بود و سلطان مظفر احمد، پسر او، و سيفالدين ططر(معروف به ظاهر) قدرت را بهدست گرفته بودند. اين همان دورهاى است كه شبارو، آن را عصر درگيرى ميان اميران مملوك دانسته است. 2 آنها در پاسخ به اين سفارت كه البته موضوع جامه پوشانيدن به كعبه در آن مطرح نبود و جنبه سياسى داشت، مقابل شاهرخ اظهار اطاعت كردند. 3 امير حسن عجلان، والى مكه (798-829 ه.ق) نيز در سال 817 ه.ق، سيد عبدالكهف و در سال 824 ه.ق، زينالدين عبدالحميد را از مكه به رسالت فرستاد و مراتب بندگى را به عرض رسانيد. 4
با مرور وقايع، به اين نتيجه مىرسيم كه شاهرخ، وقتى در سال 828 ه.ق، از پادشاه