851. كلمه «مكه» از «مَكَّه، يمُكُّه، مَكّا» مشتق شده كه به معناى محو و هلاك نمودن، و اخراج كردن است؛ اين يا بدان جهت است كه هر ستمگرى نظر سوئى به آن شهر داشته باشد، سرنوشتى جز هلاكت و نابودى و يا اخراج نخواهد داشت، چنانكه برخى از شعراى عرب خطاب به مكه گفتهاند: «اى هلاك كننده فاجر، نابود كن نابود كردنى، نابود مكن مذحج وعكا را» 1 و يا آنكه هر كس براى زيارت خانۀ خدا به آن شهر عزيمت كند، گناهان او محو و از ميان مىرود. 2
2. اين كلمه از «امْتَكَّه، تَمَكَّكَه و مَكْمَكَهُ» گرفته شده كه به معناى مكيدن پستان مادر توسط كودك است؛ گفتهاند كه اين يا بهدليل علاقه مردم به عبادت در اين شهر است كه از هر ديار به سوى آن جذب مىشوند؛ 3 يا بهدليل ازدحام مردم در آنجاست 4 و يا بهدليل كم آبى آنجاست كه مردم آب را از چاهها و طبقات زيرين زمين استخراج مىكردند. 5 و برخى هم گفتهاند از اين جهت، مكه ناميده شده است كه گويا زمين آبش را مكيده است. 6
3. اشتقاق اين كلمه از «مكك» در «تمكّكت العظم» است كه به هنگام درآوردن مغز استخوان، گفته مىشود. 7 در وجه مناسبت آن خليل گفته است: «مكه وسط زمين است همانگونه كه مغز استخوان در وسط استخوان قرار دارد». 8
4. اين كلمه از «مكاء» مشتق شده كه به معناى نوعى پرنده است؛ اعراب جاهلى در