90همچنين از آنجايى كه شخص شفيع به عنوان واسطه بخشايشگرى خدا در شفاعت معرفى مىشود پرسش مهمى قابل طرح است. هنگام شفاعت دقيقاً انجام چه كارى بر عهده شفيع است؟ در عالم تكوين اشياء براى دريافت فيض وجود و كمالات آن از فياض مطلق هر يك بايد قابليت ويژهاى داشته باشند و هر كس بايد براى دريافت كمالى از مبدأ متعال به حد نصاب خاصى برسد، به نحوى كه پيش از آن دستيابى به آن كمال براى آن فرد ناممكن است. در نظام تشريعى نيز هيچ يك از قوانين شرعى زير پا گذاشته نمىشود. از اين رو هرگز نبايد شفاعت را به گونهاى تصوير نمود كه با آن قاعده عقلى - لزوم وجود قابليتهاى خاص در دريافت فيض الهى - منافات داشته باشد. لذا بايد گفت با شفاعت، قابليتهاى موجود در شىء يا شخص 1 تتميم و تكميل مىشود. به اين ترتيب شفاعت هرگز ناقض قوانين شرعى نبوده و به نوعى تخصص بازگشت مىكند. شفيع به اذن حق و با مأموريتى از جانب او، كارى مىكند كه فرد واجد كمالى شود و از حكم پيشين خارج گردد. البته اين وضع درباره ساير اسباب مغفرت مانند توبه نيز ملاحظه مىشود. فرد گناهكار با وجود آنكه مشمول قانون كيفر و مجازات است عفو نمىشود، بلكه توبه مقبول، او را با محو گناهان پيشين از استحقاق عذاب خارج كرده و سپس او را مشمول رحمت و عفو الهى مىكند. البته در نظام آفرينش عوامل بسيارى نقش متمم قابليتها را بر عهده دارند (مثلاً دعا و توسل، صدقات و صله رحم و...). فردى براى بهبودى فرزندش دعا و ندبه مىكند و خدا در صورت قبول دعاى او معمولاً از راه قانون علل و اسباب، فرزند او را شفا مىدهد. يا در صورت استقامت در راه حق و يا خواندن نماز استسقاء خداوند متعال باران فرو مىفرستد نه آنكه در اين موارد از منابع ديگرى براى امت آب