136اين را پذيرفتهايم كه فردى از فرد ديگر اجر و پاداش و جزا گرفته است. قبول اين مسئله مخالف نص صريح قرآن كريم است.
ثانياً در بخش ديگر آيه آمده است: «و از او شفاعتى پذيرفته نمىشود». با توجه به اينكه در عبارت مزبور، نكره در سياق نفى به كار رفته است، اين عبارت معنايى عام داده و پذيرش هرگونه شفاعت را ردّ مىكند.
ثالثاً در آخر آيه آمده است: «و آنها يارى نمىشوند». با عنايت به اينكه شفاعت نوعى نصرت است و چون در بخش قبلى آيه، شفاعت به صورت عام نفى شد، لذا شفاعت به معناى خاص هم نفى خواهد شد (همان، ص325).
پاسخ شبهه: ملاصدرا در پاسخ به شبهات مذكور مىگويد اشكال اساسى از آنجا ناشى شده است كه شبههگران آيه را بهطور مستقل و بىارتباط با آيات ديگر در نظر گرفته و قضاوت كردهاند. در حالى كه اگر آيه را مرتبط با آيات قبلى در نظر بگيريم خواهيم ديد كه درباره يهود بحث مىكند و به ردّ گمان آنها مىپردازد. توضيح اينكه يهود مىپنداشتند با توجه به اينكه نياكانشان پيامبر بودند، لذا هر گناهى كه انجام بدهند مورد شفاعت آنها قرار گرفته و بخشيده مىشوند، كه قرآن اين نوع شفاعت را رد كرده است، نه هرگونه شفاعتى را.
از سوى ديگر، اگرچه ظاهر آيه دلالت بر عموم دارد، ولى تخصيصپذير است. چون مسلمانان در خصوص عذاب اهل كبيرهاى كه توبه نكرده باشد اختلاف نظر دارند. بعضىها همانند خوارج و معتزله، معتقد به عذاب ابدى وى مىباشند، بعضى ديگر، همچون الخالدى، بهطور حتمى معتقد به عذاب منقطعاند، بعضى ديگر، همچون مرجئه، معتقدند وعده عذابى براى آنها نيست و اماميه هم معتقد است كه خداوند از بعضى از بدىهايى كه فرد از آن توبه نكرده است بهطور حتم درمىگذرد و در صورت عذاب اهل كبائر، عذاب آنها ابدى نخواهد بود.