135كسى چنان گرفتارى است كه به ياد غير خود نمىافتد»، مخدوش است. چون اين سخن الهى دلالت بر عموم دارد كه تمامى انسانها از ديگران غافل و مشغول خود مىگردند (25، ص348).
ايشان پس از ردّ پاسخ مذكور، به ارائه پاسخ مورد نظر خود پرداخته و بيان مىدارد كه براى ثبوت امر شفاعت، شرايطى لازم است؛ از جمله اينكه بايد بين شافع و مشفوع، مناسبت ذاتى باشد: «در آن روز، شفاعت سودى نمىبخشد مگر شفاعت آنكس كه خداوند به او اجازه دهد و از سخن وى راضى شود» (طه/ 109) (23، ص258).
از سوى ديگر، لازم است كه شافع از واسطههاى عقلى باشد، نه وضعى و اتفاقى. بنابراين در صورت وجود شرايط مذكور، وقوع شفاعت امرى قطعى، و در صورت عدم وجود آن، وقوع شفاعت نيز محال و تصورناشدنى خواهد بود. از اين رو، ثبوت شفاعت كليت آيه مذكور را نفى نمىكند، چون سلب از جهتى است و ايجاب از جهتى ديگر (25، ص349).
ب.2. گروهى از متكلمان متقدم، كه معتقدند مرتكب گناه كبيره، حتى اگر يك بار مرتكب شده باشد، خالد در آتش است، در ردّ شفاعت، به آيهاى ديگر از قرآن كريم استناد جسته و بيان داشتهاند كه با دقت در آيه 47 سوره بقره، «بترسيد از روزى كه كسى از كس ديگر اجر و پاداشى دريافت نمىكند و از او شفاعتى پذيرفته نمىشود و به جاى او فدا و عوضى گرفته نمىشود و نصرت و يارى نمىشوند» (21، ص324)، درمىيابيم كه اين آيه وقوع شفاعت را مكرراً رد كرده و آن را قبول ندارد.
چون اولاً آيه مىفرمايد: «هيچ شخصى از شخص ديگر جزا و پاداشى دريافت نمىكند». اگر اثر شفاعت در اسقاط عقاب را قبول كنيم، در حقيقت،