102مىنمايند.» 1 علامه طباطبايى معتقد است از آنجايى كه «ارتضاء» در آيه ياد شده مقيد به هيچ قيدى نشده و خداوند معلوم نساخته است كه اين افراد چه اعمالى دارند و نشانههاى آنها را ذكر نكرده است پس مىتوان گفت مراد از «مرتضى» بودن آنها آن است كه خداى متعال دين آنها را پذيرفته باشد و ايشان دين مورد پسند خدا را داشته باشند. به عبارت ديگر، خدا دين آنها را پسنديده است و كارى به اعمال آنها ندارد. 2 بر اساس اين آيه شفاعت بر محور رضايت حق است و «مرتضى» بودن يا از نظر دين و معتقدات فرد است و يا بر حسب اعمال و رفتار او. اما اگر كسى اعمالش مورد رضايت حق باشد ديگر نيازى به شفاعت مصطلح كه رافع عذاب جهنم است ندارد، زيرا تنها حسنات و اعمال خير مرتضاى حق هستند. از اين رو «مرتضى» در آيه ياد شده هرگز نمىتواند در باب اعمال باشد. اگر فردى از اصحاب يمين دين خداپسند داشته باشد، گرچه گاهى مرتكب كبائر شده است وليكن به جهت خداپسند بودن دين او، احياناً مورد شفاعت قرار مىگيرد. 3در آيهاى ديگر كسانى كه قبلاً از خداى متعال عهدى گرفتهاند مالك شفاعت شمرده شدهاند. چنين كسانى بر خلاف ساير مجرمان به سوى جهنم سوق داده نمىشوند. 4 مطابقه آيه اخير ممكن است مجرمى از شفاعت بهرهمند شود و از عذاب جهنم نجات يابد. از نظر قرآن كريم آتش جهنم براى دو گروه مقرر گرديده است: كسى كه نه ايمان آورده و نه عمل صالح كرده است و آن كه با وجود ايمان اعمال خير و صالحى انجام نداده است. گروه دوم با آنكه اهل ايمان