65
بر روى عارفان، ز تو مفتوح گشته است
ابواب «كنت كنز 1» به مفتاح «من عرف»
جز گوهر ولاى تو را پرورش نداد
هر كس كه با صفاى درون زاد چون صدف
خصم تو سوخت در تب «تبّت» چو بولهب
ناديده از زبانه قهرت هنوز تف
نسبت كنندگان، كف جود تو را به بحر
از بحر جود تو، نشناسند غير كف
رفت ازجهان كسى كه نه پىبرپى تو رفت
لب پر نفير يا اسفا 2 دل پر از اسف
زان پايه برترى تو كه كند كمال تو
داند شدن سهام 3خيالات را هدف
ناجنس را چه حد كه زند لاف حب تو
او را بود به جانب موهوم خود شعف
جنسيت است عشق و موالات را سبب
حاشا كه جنس گوهر رخشان بود خزف 4
«جامى» ز آستان كانجا پى سجود
هر صبح و شام اهل صفا مىكشند صف
گردى به ديده رفت و به جيب صبا نهفت
اهدى الى احبّته اشرف التّحف 5و 6
سنايى درباره زيارت بارگاه سيدالشهدا عليه السلام داستان آن پيرزنى را كه از راه دور، سيدالشهدا را زيارت مىكرد و به آن حضرت سلام مىداد، اينگونه به نظم آورده است: بود در شهر كوفه پيرزنى
سالخورده ضعيف و ممتحنى
بود از اولاد مصطفى و على
ممتحن مانده بىحبيب و ولى
كودكى چند زير دست و يتيم
شده قانع ز كربلا به نسيم