225 مىزنند، با اشكشان در حرم سخن مىگويند و هديه دل و دين، نثار مىكنند و با التهاب و شوقشان، عشق را زمزمه مىكنند. آن «حال» كه اين عاشقان دارند، ديدنى است نه گفتنى، يافتنى است نه بافتنى، چشيدنى است نه ديدنى.
لذت آن ديدار، نه به بيان مىآيد و نه در وصف مىگنجد و نه قابل انتقال به ديگرى است. آنجا دل است كه رابطه مىيابد، و دلدادگى است كه ترجمان عشق است.
بىاختيارشدن هنگام تشرف به حرم، دل را به دلدار سپردن، انقلاب روحى پيداكردن و مجذوب مقام و معنويت امام شدن، از ويژگىهاى زائرى است كه به نهايت معرفت و اوج عشق و شيفتگى رسيده باشد.
در حالات علماى بزرگى همچون «شيخ آقابزرگ تهرانى»، «علامه امينى»، «مرحوم آشتيانى» و ديگران، اينگونه حالات روحى، نقل شده است. حتى گاهى اين جذبه و شوق و انقلاب روحى تا حدى است كه زائر نمىتواند وارد حرم شود و عظمت تجليات الهى كه از طريق اهلبيت و امام معصوم و واسطههاى فيض الهى مىرسد، زائر عارف را مىگيرد و بىاختيار مىكند.
او چنين احساس مىكند كه زيارت، در حال حيات امام است و گويا او را مىبيند. اين حالت را از نوع و كيفيت و خصوصيات تشرف عالمان فرزانه مىتوان دريافت.
اين عارفان عاشق، كه هدفشان فقط زيارت است و مقصدشان تشرف، در مسير زيارت، مشغول چيزهاى ديگر نمىشوند و دل به جاذبهاى ديگر نمىسپرند. با توجه كامل، بهسوى حرم مىروند و با ولى خدا و مولاى خود، نجوا مىكنند. وضع مطلوب نيز همين است». 1
سعدى نمونهاى از ديدار عاشقانه را كه به «از خودبىخود شدن» مىانجامد، چنين حكايت كرده است: