163
مقدس اردبيلى
«مقدس اردبيلى» در زيارت قبر حضرت على عليه السلام اهتمام ويژهاى داشت و همواره به زيارت بارگاه ملكوتى آن حضرت مىشتافت. فردى از اهل تفرش به نام مير غلام (مير فيضالله)، كه يكى از شاگردان و نزديكان مقدس اردبيلى و فردى دانشمند و پارسا بود، مىگويد:
من در مدرسهاى كه حجرههاى آن در صحن مطهر اميرالمؤمنين على عليه السلام قرار داشت، سكونت كرده، به فراگرفتن علم اشتغال داشتم. در يكى از شبهاى تاريك، پس از آنكه از مطالعه فارغ شدم، از حجره بيرون آمده بودم و به اطراف نگاه مىكردم كه ناگهان ديدم مردى با سرعت به طرف قبه مبارك مىرود. با خود گفتم شايد اين مرد دزدى است كه مىخواهد به حرم دستبرد بزند و قنديلهاى حرم مطهر را به يغما ببرد! بهناچار بهطورى كه او متوجه نشود تعقيبش كردم. ديدم به طرف در حرم مبارك رفت و اندكى توقف كرد. بلافاصله قفل در گشوده شد و بر زمين افتاد و در باز شد و او وارد گرديد و بعد در دوم و سوم نيز به همان صورت باز شد. ديدم آن مرد به كنار مرقد مطهر مشرف شده، سلام عرض كرد و از جانب قبر مطهر پاسخ داده شد. من صدايش را شناختم و متوجه شدم با امام عليه السلام درباره يكى از مسايل علمى گفتوگو مىكند. سپس از حرم مطهر خارج و به جانب مسجد كوفه رهسپار شد. من هم پشت سر او، بهطورى كه متوجه من نبود، حركت كردم [تا از اسرار او سر در بياورم.] وقتى به مسجد رسيد به محراب مسجد نزديك شد و باز شنيدم كه با بزرگى درباره همان مسئله علمى گفتوگو مىكند. پس از آنكه پاسخ خود را شنيد از آنجا بيرون آمد. من هم در تعقيب او حركت كردم. وقتى به دروازه شهر رسيد، هوا روشن شده بود. پيش از آنكه از دروازه خارج شود با صداى بلند او را مورد خطاب قرار داده، گفتم: «اى مولاى ما! من