122 دارد. از باب حضرت، وارد مدرسه بزرگى مىشود كه طلاب شيعه در آن سكونت دارند. در اين مدرسه از هر مسافر تازه وارد، تا سه روز پذيرايى مىشود و هر روز دو بار، غذايى مركب از نان و گوشت و خرما به مهمانان مىدهند. از مدرسه وارد باب القبله مىشود. حاجبان و سرايداران در اين محل، مراقب زوار مىباشند و چون كسى براى زيارت وارد مىشود، به نسبت وضع و مقام او، همگى آن جماعت يا يكى از آنها بلند مىشوند و با او در آستانه حرم مىايستند و اذن دخول مىخوانند به اين مضمون: «به فرمان شما اى اميرالمؤمنين، اين عبد ضعيف اذن مىخواهد به روضه وارد شود، اگر اذن مىفرماييد، كه بيايد وگرنه بازگردد و اگر او اهليت و شايستگى اين توفيق را ندارد، بارى شما، اهليت كرامت و عفو و اغماض را داريد.
سپس اشارت مىكنند كه آستانه را و دو طرف چارچوبه در ورودى را ببوسد و داخل حرم شود... . از اين روضه كرامتها ظاهر مىشود؛ چراكه قبر على عليه السلام در آن است. ازجمله آنكه در بيست و هفتم رجب، كه «ليلة المحيا» مىنامند، عراقيان و خراسانيان و فارسيان و روميان، گروهگروه، سى تن و چهل تن بعد از نماز خفتن، در آنجا گرد مىآيند و بيماران افليج و زمينگير را روى ضريح مقدس مىگذارند و خود به نماز و ذكر و قرآن و زيارت مشغول مىشوند و چون پاسى از شب گذشت، همه مريضها شفا يافته و صحيح و سالم گشتهاند، برخاسته ذكر «لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ، عَلِىٌّ وَلِىُّ اللهِ» مىگويند.
و اين حكايت در ميان آنان به حد استفاضه رسيده است و گرچه من خود، آن شب را درك نكردم، داستان آن را از اشخاص مورد اعتماد شنيدم و در مدرسه حرم، سه تن از اين اشخاص را ديدم كه هرسه زمينگير بودند. يكى از روم آمده بود و ديگرى از