474به ابنتيميه مىگوييم تو خود بايد در برابر الزام خداوند به الزامات بندگان پاسخگو باشى؛ چراكه شفاعت براى پيامبران ثابت شده است. اما پيروان راه حق، هرگز الزامى كه تو از آن سخن مىگويى، به ذهنشان خطور نمىكند. بلكه اينان حق آفريدگار و حق آفريده را مىشناسند.
ابنتيميه در صفحه 31 مىنويسد: «شفاعت همان دعاست. بىترديد دعاى بندگان براى يكديگر سودمند است. خداوند نيز فرمان داده است تا بندگان دعا كنند...». وى در صفحه 33 مىنويسد:
هر دعاكنندهاى، شفاعتكننده است. خداوند سبحان را مىخواند و شفاعت مىكند. بنابراين، دعا و شفاعت او فقط طبق قضا، قدر و مشيت الهى مىباشد. خداوند است كه دعا را اجابت مىكند و شفاعت را مىپذيرد. پس اوست كه سبب و مسبب را آفريده، و دعا از جمله اسبابى است كه خداوند آن را مقدر كرده است.
حتى دو نفر نيز اختلاف ندارند كه شفاعت، دعاى صرف نيست؛ بلكه دعايى است كه كنار آن شفيع وجود دارد؛ زيرا دعا بدون شفيع، وجود ندارد. بنابراين شفيع، اصل، و شفاعت، فرع است؛ به طورىكه جداكردن آنها از يكديگر حماقت و جهل است. در واقع، اين دو ملازم يكديگر و از هم جدايىناپذيرند؛ زيرا هنگامى كه بندهاى به پيامبر يا يكى از اولياى الهى متوسل مىشود، به منزلت و جايگاه او متوسل مىگردد كه لازمه اين جايگاه و منزلت، استجابت دعاست.
اما شفيع كيست؟ چرا خداوند برخى از آفريدگان خود را شفيع قرار داده است؟ بىترديد، نه تنها خداوند شفاعت مقربان درگاه خويش، يعنى فرشتگان، پيامبران و صديقان را مىپذيرد، بلكه براى حضرت محمد(ص)،