377با تأسف بايد گفت كه بنباز در شرح خود بر سخن ابنحجر سخنى را مىگويد كه كاش نمىگفت 1؛ چراكه بنباز اينگونه تفسير مىكند كه اين صحابى والامقام (ابنعمر) عوامل افتادن در شرك را نمىدانسته است و پدرش عالمتر و آگاهتر از او بوده است. وى دليل اين ادعا را اينگونه مطرح مىكند كه ابنعمر براى يافتن آثار پيامبر(ص) در جادهها و مانند آن تردد مىكرده است. وى با اين كار خود، امرى غيرشرعى را مرتكب مىشده است. به پندار بنباز، اين كار عبداللهبن عمر ممكن است به غلو و شركورزى منجر شود؛ چنانكه اهل كتاب نيز چنين سرانجامى داشتند.
در پاسخ به بنباز بايد گفت: اميدوارم خداوند با عدل خود با بنباز رفتار كند؛ زيرا وى به صحابى والامقامى همچون ابنعمر اتهام مىزند. نه من و نه او، ناخن انگشت او يا حتى خاك كف پايش نيز نمىشويم؛ چه رسد به اينكه بخواهيم مقام تقوا و پرهيزكارى وى را درك كنيم. ابنعمر يكى از صحابه و فقيهان به شمار مىرود. او در زمينه نقل روايت، از برجستهترين آنهاست. او فردى پارسا، باتقوا، اهل نماز و روزه بود. آنچه بنباز مىگويد، پيش از وى هيچ عالم و دانشمند مسلمانى آن را ادعا نكرده است؛ بهگونهاى كه چيزى نمانده آسمانها از اين گزافهگويى، شكافته، و كوهها در هم كوبيده شوند. هواى نفس است كه اين فرد را به بيراهه و انحراف سوق مىدهد.
در اينجا مىخواهم براى خواننده گرامى نكتهاى مهم را يادآور شوم كه فقه يا اجتهاد عمربنخطاب يا ديگر اصحاب رسول خدا نمىتواند برابر