354زنى پارچه بُردى (نوعى عبا) براى پيامبر آورد. سهل به مردم گفت:
«آيا مىدانيد، اين پارچه چيست»؟ پاسخ دادند: «نوعى عباست». سهل گفت: «اين بُرد، نوعى عباست كه حاشيهدار و راه راه است». آن زن گفت: «اى رسول خدا! اين عبا را براى شما آوردهام». رسول خدا نيز كه آن را نياز داشت، گرفت و پوشيد. مردى از صحابه اين بُرد را بر تن پيامبر ديد. عرض كرد: «اى رسول خدا! چه قدر نيكو و مناسب شماست. آن را به من بده». پيامبرفرمود: «باشد». وقتى پيامبر(ص) برخاست، اصحابش اين فرد را سرزنش كردند و گفتند: «كار خوبى نكردى كه از پيامبر چيزى را درخواست كردى كه خود به آن نياز داشت. تو مىدانستى كه اگر چيزى از پيامبر درخواست شود، ايشان دريغ نمىكند». آن مرد پاسخ داد: «من براى بركت اين جامه كه پيامبر آن را پوشيده بود، اين درخواست را كردم تا شايد با آن كفن شوم».
بخارى اين روايت را در صحيح خود، «كتاب الجنائز، باب من استعد للكفن» آورده است. به گفته ابنحجر در المقدمه، مردى كه اين بُرد را درخواست كرد تا با آن متبرك شود، عبدالرحمانبن عوف بود. ابنحجر نيز اين سخن را به نقل از طبرانى نقل مىكند. او مىنويسد:
گفته شده آن شخص، سعدبن ابىوقاص بوده است. هر دو فرد (عبدالرحمان و سعدبن ابىوقاص) از جمله ده نفرى بودند كه زودتر از ديگران مسلمان شدند و به بهشت بشارت داده شدهاند.
مسلم در صحيح خود، «كتاب الفضائل، باب قرب النبى من الناس