314
اللهم فشفعه في » ؛ «خدايا! از تو مىخواهم و بهواسطه پيامبرت محمد(ص) به تو روى آوردهام. اى محمد! من تو را براى بازگشتن بينايى خويش شفيع قرار مىدهم. تا حاجتم را برآورده كنى. خداوندا! شفاعت پيامبرت را درباره من بپذير». از اين عبارت مشخص مىشود كه توسل قولى نيز در روايات آمده است. بنابراين، انكار اين مسئله از سوى ابنتيميه، سخنى بىپايه و پندارى باطل است. 1
پاسخ به برخى اشكالات توسل عمر به عباس
در اينجا برخى اشكالات مربوط به توسل عمر به عباس را يادآور مىشوم و به آنها پاسخ مىدهم:
از جمله اعتراضها، اين است: «چرا عمر به پيامبر(ص) متوسل نشد و به سراغ عباس رفت؟»
به اين اشكال مىتوان چند پاسخ داد:
1. توسل به پيامبر(ص) الزامى و واجب نيست و مىتوان به فرد ديگرى متوسل شد. توسل همچون ديگر فروع، الزامآور نيست، اما معترضان آن را در رتبه اصول مىدانند. بيشتر جوامع اسلامى از اين مشكل رنج مىبرند؛ زيرا بسيارى از مبلغان يا مبلغنماها، ميان مبانى فقه، اعتقادات و انديشه اسلامى خَلط مىكنند و فروع را به مرتبه اصول ارتقا مىدهند و اصول را در سطح فروع پايين مىآورند. اين موضوع، خطر بزرگى براى اتحاد جامعه اسلامى است.
2. خداوند تبارك و تعالى مىفرمايد: أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذٰا دَعٰاهُ وَ