309و صلاح و اهلبيت پيامبر مستحب است. در اين روايت، فضيلت عباس، و فضيلت عمر به دليل تواضع مقابل عباس و شناخت حق وى، آشكار مىگردد. 1
برادر گرامىام، شيخ محمود سعيد ممدوح مىنويسد:
از اين روايت برداشت نمىشود كه عمر دست از توسل به پيامبر(ص) [پس از رحلت آن حضرت] كشيد؛ زيرا جواز اين امر از عموم ادله ثابت مىشود. نهايت نكتهاى كه در اين روايت مشهود است، جواز ترك توسل به آن حضرت است، و ميان جواز و غير آن تفاوت وجود دارد. افزون بر اينكه، عمربن خطاب با توسل به عباس خواست به پيامبر اقتدا كند و از عباسبن عبدالمطلب، تكريم و تمجيد كند و مقام وى را ارج نهد؛ با اينكه ميان صحابه، افرادى با فضيلتتر از عباس وجود داشتند. 2
حاكم نيشابورى نيز به نقل از ابنعمر نقل مىكند:
عمربن خطاب در عامالرماده 3 به عباسبن عبدالمطلب متوسل شد و درخواست باران كرد. او گفت: «خدايا! اين عباس، عموى پيامبرت است. ما بهواسطه او به درگاه تو روى آوردهايم. ما را سيراب گردان». راوى مىگويد هنوز فاصلهاى نگرفته بودند كه خداوند باران فرستاد. آنگاه عمر مردم را مخاطب ساخت و گفت: «اى مردم! رسولخدا(ص) عباس را همچون پدر خويش به شمار مىآورد و او را تكريم و تمجيد مىكرد و ارج مىنهاد و سوگندش