284در آن استفاده كنند. شگفتآور است كه ابنتيميه نيز اين روايت را در كتاب خود «الكلم الطيب» 1 آورده، و اين سخن از تناقضگويىهاى آشكار اوست.
دليل نهم: بيهقى 2 از ابواسحاق قرشى نقل كرده است كه فردى نزد ما در مدينه حضور داشت كه هرگاه منكرى مىديد كه نمىتوانست آن را تغيير دهد، نزد قبر پيامبر مىآمد و عرض مىكرد:
اَيا قَبرَ النَّبيِّ وَ صاحِبَيْهِ
ألاَ يَا غَوثَنا لَوْ تَعلَمونا 3
ابنعبدالبر مىگويد: 4
هيثمبن عدى نقل مىكند و مىگويد بنىعامر چهارپايان خود را در مزارع بصره رها كردند. ابوموسى اشعرى آنان را احضار كرد. بنىعامر براى كمك طلبيدن از قبيله خود فرياد زدند: اى خاندان عامر! آنگاه نابغه جعدى و گروهى همراه او شورش كردند. آنها را نزد ابوموسى اشعرى آوردند. ابوموسى به نابغه گفت: «چرا شورش كردى»؟ گفت: «صداى جارچى قوم خويش را شنيدم و اين كار را كردم». راوى مىگويد كه ابوموسى چند ضربه شلاق به او زد. نابغه نيز اين شعر را خواند:
رَأيَتُ الْبَكرَ، بَكرَ بنَي ثَمودِ