268را قرار دادم؛ اما هنوز به او مراجعه نكردهاى. تو را چه شده است». عمر پرسيد: «چه زمانى اين خواب را ديدهاى»؟ بلال گفت: «ديروز». آنگاه عمر نيز بيرون آمد و مردم را به نماز جماعت فرا خواند و با آنان دو ركعت نماز گزارد... . در آخر اين روايت، عمر مىگويد: «الله اكبر، زمان بلا به سر آمد و برطرف شد. خداوند به هيچ قومى اجازه تقاضاى حاجت نداده، مگر اينكه بلا و مشقت را از آنان برداشته است». 1
بنابراين عمر صحت توسل بلالبن حارث را تأييد مىكند. وى به بلال پرخاش نمىكند يا او را سرزنش نمىكند، بلكه نظريهاش را تقويت مىكند. عمر تنها به نماز باران بسنده نكرد، بلكه خواست با توسل به عباس، منزلت اهلبيت رسولخدا(ص) را نشان دهد. برهميناساس، حضرتعلى، امام حسن و امام حسين(عليهم السلام) را به همراه خود آورد و پيشاپيش خويش آنان را بر خود مقدم شمرد. 2 آنگاه دست عباس را گرفت و بر منبر رفت. دليل اين كار، منزلت عباس و مقام وى نزد رسولخدا(ص) بود؛ چراكه رسولخدا(ص)، عباس را همچون پدر خويش مىدانست. به همين دليل، عمر بهواسطه عباس به درگاه خداوند توسل جست و دست او را گرفت و از او خواست تا رو به درگاه خدا كند و به پيشگاهش توسل جويد. عباس نيز گفت: «خدايا! اينان به دليل خويشى من با رسولت، به من متوسل شدهاند».
ابنعساكر از طريق ابوصالح 3 از ابومحمدبن قتيبه درباره عباسبن
عبدالمطلب نقل مىكند: