210مىفرمايد: مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاّٰ بِإِذْنِهِ 1 و وَ مٰا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لٰكِنَّ اللّٰهَ رَمىٰ . 2 اگر او مىخواست تأكيد كند كه وى رسولخدا(ص) مىباشد و خداوند در همه اين امور ياد شده، فعال و مؤثر است، نيازى نبود در مقام بيان شريعت و عقيده، اين تأكيد را بياورد و منت بگذارد. اگر چنين بود، نبايد اسم موصول را دو بار مىآورد؛ زيرا خدا با آوردن موصول، وصف را مصدّر به موصول كرده و آنرا تابع مضاف و مضافاليه نموده است. علماى اصول نيز مىگويند عموم، يكى از نزديكترين مجازها به حقيقت است. بنابراين بايد به آن بازگردد.
اگر بگوييم جمله پس از «الذى» (تابع) به مضاف (كلمه رسول) برمىگردد، بايد گفت به سببى برمىگردد كه خداوند به او اجازه شفاعت داده است؛ يعنى به سبب كسبى [اكتسابى] يا به سبب جلى و آشكار برگردد. اما اگر به مضافاليه (كلمه الله) برگردد، در واقع اين جمله، به مسبب الاسباب بازگشته است. در اين صورت نيز بايد گفت كه خداوند دستورهاى خود را بهواسطه اسبابى مشخص و توانمند شده از رحمت الهى، كه رسول خدا(ص) جلوه اين رحمت است، عملى مىسازد.
بنابراين، جمله يادشده در مقام اثبات تأثير خداوند متعال در امور نيست؛ زيرا تأثير مطلق خداوند، امرى بديهى است. اگر حديث را بر اين مطلب حمل كنيم كه در پى اثبات برخى اجزاى اين تأثيرگذارى مطلق است، لازمه اين سخن، لغو بودن عبارت، يا تحصيل حاصل است و اين موضوع