186در پاسخ به ديدگاه البانى بايد گفت: اين مغالطه از كسى سر مىزند كه از ژرفاى زبان و ادبيات عرب آگاه نباشد. يكى از امامان جماعت مسجدالحرام، محمدبن علان صديقى شافعى (متوفاى 1057 ه .ق) در تفسير و شرح عبارات اين روايت كه در جاى خودش به تفصيل آمد، مىنويسد: « اللهم»؛ يعنى اى خدا! اين توجه دوباره به سوى خداوند است. « فَشَفِّعهُ »؛ يعنى شفاعت وى را در حق من بپذير.
در النهايه آمده است: « مُشَفَّع »، يعنى كسى كه شفاعت او پذيرفته است. 1 «طبيبى» مىگويد: حرف «فاء» در « فَشَفَّعْهُ » عطف بر « أتوجه » مىباشد كه به اين معناست: « أتوجه » ؛ من او را شفيع قرار مىدهم، « فشفعه » ؛ بنابراين شفاعتش را در حق من بپذير. « اللهم » نيز جملهاى معترضه است.
در «الحرز الاظهر» آمده است: اللهم، جمله ندايى است. جمله پس از آن نيز دعايى است و با حرف فاى مقدر عطف شده است؛ يعنى اى خدا! او را [نه دعاى او را] شفيع قرار ده و شفاعت وى را در حق من بپذير. در اين صورت مقصود عبارت، كامل و تمام است. 2
اما ادعاى البانى و ديگران مانند «ابولوز» درباره غفلت يا تغافل علامه محدث عبداللهبن صديق غمارى در شرح فرموده رسول خدا(ص) كه فرمود: « فشفعه فيّ و شفعني فيه » باطل و رسواكننده آنان است. اين ادعا بينش اندك و سطح پايين دانش او را آشكار مىسازد و موجب بالارفتن شأن علمى عبداللهبن صديق غمارى مىشود؛ زيرا اين حديث به طرق گوناگون