100در آن پنهان و نامحسوس است؛ به همين دليل، فهم و شناخت هوشمندانه آن بسيار اندك است؛ بهگونهاى كه تنها انسانهايى از امت اسلامى در اين آزمون موفقاند كه به بهره عظيمى از شناخت رسيده باشند. به دليل تفكر نادرست درباره جايگاه اين اموال است كه خداوند در قرآن به انسان هشدار مىدهد.
نعمت دومى كه خداوند از آن ياد مىكند، فرزنداناند. خداوند اين نعمت را بر اموال عطف مىكند. در اين عطف، نكته دقيق و شگفتانگيزى نهفته است كه قرآن آن را با شيوهاى زيبنده بيان كرده است؛ بهگونهاى كه بايد انسان خردمند براى تحقق ايمان خويش، در اين آيات ژرفانديشى كند. آياتى كه دربردارنده دو عامل مهم و اساسى زندگى است؛ يعنى ايمان و عمل صالح.
مفسران درباره دليل تقدم اموال بر فرزندان در اين آيه دلايلى ذكر كردهاند. «ابنحجر هيتمى» مىگويد، اموال به نفس انسان وابستگى دارند؛ به همين دليل در مرحله پيش از محبت فرزند، در روح انسان قرار دارد.
اين استدلال، منطقى است؛ اما پرسش در مورد شناخت قرينه براى تقدم ذكر اموال پيش از فرزندان در سياق آي كريمهاى كه پيش رو داريم، همچنان باقى است.
از نظر من - والله اعلم- خداى متعال، در اين آيه در پى بيان معانى ايمانى است كه دلالتهاى انسانى و حقايق هستى در آن نهفته است؛ چون مجراى رسيدن منفعت از سوى خداوند به انسان، همين دو عنصر، يعنى مال و فرزند
است. بلكه فرزند كه بُعد تحققبخشى به سبب را عهدهدار است، تنها زمانى