200نيست؛ زيرا اين قرب براى همه افراد وجود دارد.
مقصود از قرب اين است كه انسان بر اثر اعمال شايسته برخاسته از ايمان و همراه باتقوا، رشد كند؛ بهگونهاى كه با علم حضورى آگاهانه، وابستگى كامل خود را به پروردگار دريابد؛ به عبارت ديگر، تكامل حقيقى انسان، رسيدن به مقامى است كه خود را به طور كامل وابسته به خدا بداند و براى خود و هيچ موجود ديگرى، استقلالى در ذات و صفات و افعال نبيند. بى شك، علوم و مشاهداتى كه در اين مسير براى انسان حاصل مىشود، بر مرتبه وجودىاش مىافزايد و بهمرور، جوهر ذاتش را كاملتر مىسازد. اما هرقدر انسان، كمتر نياز خود را به خدا احساس كند و در تدبير مسائل و فراهم كردن وسايل زندگى و انجام دادن كارهاى بدنى و فكرى، خود را مستقل بداند و براى اشياى ديگر، تأثير استقلالى قائل باشد، از خدا دورتر است. 1
وقتى تقرب بنده به خداوند عزوجل ايجاد شود، حجابهاى نفسانى او از ميان برداشته مىشود. قرب به خدا، يعنى انجام دادن فعلى كه موجب رفع حجاب شود. در واقع هر عملى را كه انسان انجام دهد، خواه فعل طاعت باشد يا ترك معصيت، اگر براى قصد قربت به پروردگار باشد، حجابى از حجابها را برمىدارد؛ يعنى نفس انسان يك مرحله به خداوند نزديكتر مىشود و خود را روشنتر مىنگرد و سنگينى و تاريكى درونىاش را كمتر و سبكتر احساس مىنمايد. آنگاه به مرور زمان، حجابهايش از بين مىرود و ميان وى و خدا، فاصلهاى نمىماند. درنتيجه، با چشمِ خدا، مىبيند و با گوش خدا، مىشنود و با زبانِ خدا، سخن مىگويد؛ يعنى چشم، گوش و زبان خدا مىشود 2 و اين همان معناى بلند حديث قدسى قرب نوافل 3 است كه خداوند مىفرمايد: