158 و اين تمرين و آغازى براى اين است كه انسان خاكى در حيات دنيوى خود، زمين را بسان عرش اعلى بسازد.
سيزده - ذكر قلبى
حج به معناى قصد است و قصد بدون مقصود ممكن نيست. مقصد، حج بيتالله و كعبه است. كعبه بر دو قسم است: كعبه صورى و كعبه معنوى. كسى كه به دنبال صورت كعبه است، حج ظاهرى بهجاى آورده و از باطن حج محروم گشته است. اينگونه حج را مىتوان «حج آفاقى» ناميد. اما اگر مقصد حج، كعبه معنوى و بيت واقعى و حقيقى باشد، «حج انفسى» محقق مىشود. در حج انفسى، احرام، تلبيه، طواف، نماز طواف، سعى، عرفات، منا، رمى و ذبح معناى ديگرى دارد و تنها به ظاهر اعمال نگريسته نمىشود.
البته از منظر عرفانى، حج دوگونه است: يكى «حج غيبت» و ديگرى «حج حضور». كسى كه در مكه است، اما از صاحب خانه غايب و غافل، همانند كسى است كه به مكه نيامده و در خانه خود است؛ زيرا هر دو غايباند و درك محضر پروردگار نكردهاند. اما كسى كه در خانه خود باشد، ولى خود را در محضر خداوند ببيند، همانند كسى است كه در مكه حاضر است. اما حضور در مكه از حضور در خانه برتر است. از اينرو حج، جهادى است براى كشف و مشاهده. پس مقصود حج، ديدن خانه نيست. بلكه شهود باطنى صاحب خانه است.
از اينرو عارفان براى حج و مقام ابراهيم(ع) دو مقام معتقدند: يكى «مقام تن» و ديگرى «مقام دل»؛ مقام تن، احرام، دخول به حرم، طواف، نماز، سعى، تقصير، حضور در مزدلفه، رمى، هَدى، وقوف در منا و رمى جمرات است. اما مقام دل كه اشاره به باطن حج دارد، «مقام خُلّت» ابراهيم(ع) است. در اين موضع، حاجى بايد از عادات روى برگرداند و ترك لذات نمايد. از ذكر غير او پرهيز كند. سنگ به هواى نفس زند تا به