75امام كاظم (عليه السلام ) همچنان به طرف او مىرفت. وقتى به او رسيد، با چهرهاى خندان، احوال او را پرسيد و فرمود: «تاكنون چقدر در اين مزرعه خرج كردهاى؟» گفت: «صد دينار». امام (عليه السلام ) پرسيد: «اميد دارى چقدر محصول بردارى؟» پاسخ داد: «علم غيب ندارم». امام پرسيد: «من مىگويم اميد دارى چقدر برداشت كنى؟» گفت: «اميدوارم دويست دينار برداشت كنم».
امام (عليه السلام ) كيسهاى كه سيصد دينار در آن بود، به او داد و فرمود: «اين را بگير و خداوند آنچه را كه اميد برداشت از اين مزرعه دارى، به تو بدهد».
آن شخص گستاخ و بىادب، برابر ادب و حسن اخلاق امام (عليه السلام ) آنچنان تحت تأثير قرار گرفت كه همان لحظه از امام عذرخواهى كرد و ملتمسانه از آن حضرت خواست كه او را ببخشد. امام (عليه السلام ) درحالىكه با لبخند خود نشان مىداد او را بخشيده است، از آنجا گذشت. چند روزى نگذشته بود كه اصحاب امام (عليه السلام ) ديدند آن مرد بىادب، در مسجد به محضر امام آمد و با كمال خوشرويى به امام نگريست و اين آيه را تلاوت كرد: ( اَللّٰهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسٰالَتَهُ ) ؛ «خداوند آگاهتر است كه رسالتش را در كجا [و به عهده چه كسى] قرار دهد». (انعام: 124)
امام (عليه السلام ) هنگام بازگشت به خانه، به اصحاب فرمود:
اين همان شخصى بود كه شما از من اجازه خواستيد تا او را بكشيد. اينك مىپرسم كدام يك از اين دو راه بهتر بود؟ آنچه شما مىخواستيد يا آنچه من انجام دادم؟! با دادن اندكى پول، كارش را سامان دادم و [با رعايت ادب اسلامى] روح و روانش را اصلاح كردم. 1
ادب عامل نجات
«حرّبنيزيد رياحى» نخستين فرماندهى بود كه همراه هزار نفر، مانع حركت امام