297در، خشكش زد.
هماتاقىاش سعى كرد بر اعصاب خود مسلّط شود و ناراحتى خود را پنهان كند. سپس گفت: «عيب ندارد، مسئلهاى نيست. ما كه با هم اين حرفها را نداريم». شخصى كه وارد شده بود، دستمالى از جيبش درآورد و عرق شرم از پيشانى خود پاك كرد. 1
از چيزهايى كه نبايد فراموش كنيم، «نيكى» ديگران به ماست و از چيزهايى كه بايد به فراموشى سپرد، «بدى» ديگران در حق ماست.
گاه سفر، انسان را پرخاشگر و بدرفتار مىكند. در اين صورت بدىهاى ديگران، صفحه دل را تيره و غبارآلود مىكند و ما را از محبت كردن به آنان باز مىدارد. آنچه غبار از دل مىزدايد و تيرگى از خاطر مىشويد، «گذشت» است؛ يعنى ناديده گرفتن بدىهاى ديگران، پذيرفتن پوزش خطاكاران، كينه به دل نگرفتن از كوتاهى و بىادبى افراد، بخشيدن لغزشهاى ديگران با بزرگوارى و پرهيزكردن از پروندهسازى براى خطاهاى همسفران. 2