292گناهان خود مىافزايند، لايق گذشت نيستند. حكم بن ابى العاص در سال فتح مكه و اوج قدرت مسلمانان، اسلام را به ظاهر قبول كرد. ولى همواره به فكر آزار پيامبر گرامى اسلام بود. گاه به منظور جاسوسى، موقع تشكيل جلسه محرمانه، خود را در گوشهاى پنهان مىكرد و از تصميمهايى آگاه مىشد كه رسولخدا (صلى الله عليه و آله ) درباره مشركان و منافقان مىگرفتند. وى برخلاف مصلحت اسلام و مسلمانان، سخنان سرّى را ميان مردم نشر مىداد و به اطلاع دشمنان مىرساند. گاه پشت اتاقهاى خانه پيامبر - كه درهايش رو به مسجد بود- مىايستاد و گفتوگوهاى خصوصى آن حضرت و خانوادهاش را مىشنيد و سپس با لحن مسخرهآميزى در جمع منافقان بازگو مىكرد. گاه با جمعى از منافقان پشت سر پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) حركت مىكرد و طرز راه رفتن آن حضرت را تقليد و مسخره مىنمود.
رسول گرامى (صلى الله عليه و آله ) از گفتار و رفتار حكم بن ابىالعاص آگاه بود، اما با بزرگوارى تغافل مىكرد تا شايد تنبيه شود. اما اين شيوه در او اثر نكرد و هر روز به رفتار زشت خود ادامه مىداد تا اينكه حضرت روش خود را درباره او تغيير داد.
روزى رسولخدا (صلى الله عليه و آله ) از راهى عبور مىكرد و حكم بن ابىالعاص از پى آن حضرت به راه افتاد و مانند گذشته با تكان دادن سر و دست، مسخره كردن را آغاز كرد و منافقانِ همراه او مىخنديدند. ناگهان پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) به پشت سر خود برگشت و رو در روى حكم ايستاد و با شدت به او فرمود: «
كذلِكَ فلتكن يا حكم »؛ «اى حكم، همين كه هستى باش».
حكم غافلگير شد و از روبهرو شدن با پيغمبر و شنيدن سخن آن حضرت آنچنان ضربهاى به روح و اعصابش وارد آمد كه به رعشه مبتلا شد و حركات مسخرهاش به رفتارى غير اختيارى و بيمارى تبديل و سپس به طائف تبعيد شد. 1