290
پس ز ايشان درگذر يعنى بپوش
آن قبايح وز بيانش شو خموش
محسنان را دوست مىدارد خدا
نيك باشد عفو و صفح از هر خطا
عفو احسان است و بس مستحسن است
گر به كافر يا كه آن بر مؤمن است
موارد تغافل
اگرچه ما صاحب آن اخلاق والا و روح ملكوتى نيستيم كه بتوانيم به كسانى احسان و محبت كنيم كه به ما بد مىكنند، ولى مىتوانيم با تغافل از تلخىهاى رفتار اشتباه ديگران، زندگى را براى خود و خانواده تيره و رنجآور نكنيم. امام على (عليه السلام ) مىفرمايد: «
مَن لَم يَتغافَلْ وَلا يَغُضَّ عَنْ كَثيرٍ مِنَ الاُمُورِ تنغَّصَت عِيشَتُه » 1؛ «كسى كه تغافل نكند و از بسيارى از امور چشمپوشى نكند، زندگىاش تيره خواهد شد».
نكته مهمى كه بايد در موضوع تغافل به آن توجه كنيم، اين است كه بدانيم موضع و جايگاه تغافل كجاست و در چه مواردى و از چه كسانى مىتوان چشمپوشى كرد. آنچه از سخنان پيشوايان دين به دست مىآيد، اين است كه تغافل در مسائل شخصى امرى پسنديده و در حقوق عمومى و الهى ناپسند است؛ يعنى مىتوانيم در مسائلى كه به خودمان بر مىگردد، تغافل كنيم. اما در حقوق الهى يا حق الناس، چنين اجازهاى را نداريم. نمىتوان درباره كسى كه به حقوق جامعه تعدى كرده است، تغافل كرد؛ مگر اينكه ناديده گرفتن او، به نحوى به سود جامعه باشد.
در سيره اميرالمؤمنين (عليه السلام ) است كه وقتى آزارها و بدگويىها متوجه حضرت بود، تغافل مىكردند و خود را به بىاطلاعى مىزدند و به شعر شاعر تمسك مىجستند:
وَلَقَد امُرُّ عَلى اللَئيمِ يَسُبُّني
فَمضَيتُ ثمّه قُلتُ لا يَعنيني 2