160اسلام، هيچگاه به صورت قاعدهاىكلى نمىگويد كه هر ظالمى را ببخشاييد يا از او انتقام بگيريد. بلكه براساس بعضى حكمتها و مصالح، به عفو توصيه مىكند و براساس حكمتها و مصالح ديگرى به احقاق حق فرمان مىدهد. 1 قرآن كريم در اينباره مىفرمايد:
( وَ لَمَنِ انْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُولٰئِكَ مٰا عَلَيْهِمْ مِنْ سَبِيلٍ * إِنَّمَا السَّبِيلُ عَلَى الَّذِينَ يَظْلِمُونَ النّٰاسَ وَ يَبْغُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ أُولٰئِكَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِيمٌ * وَ لَمَنْ صَبَرَ وَ غَفَرَ إِنَّ ذٰلِكَ لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ ) (شورى: 41 - 43)
هر كس پس از ظلمى كه بر او رفت، انتقام بگيرد و ديگران را به يارى طلبد، بر او باكى نيست. كسانى بايد نگران باشند كه بىحق به مردم ستم و در زمين ظلم مىكنند. در عين حال، هر آن كس كه صبور باشد و عفو و اغماض كند، اين از عزم و اراده [محكم او] در امور [زندگى و امتيازى براى وى] خواهد بود.
قرآن، به مؤمنانى كه به حقشان تجاوز شده است، دو توصيۀ مؤكد دارد:
1. مىتوانند احقاق حق كنند و حق خود را بگيرند. ولى بايد با كمال احتياط، مراقب باشند كه از حد نگذرند و همان قدر كيفر كنند كه به آنها ظلم شده است.
2. تا آنجا كه مقدور است از خطاى شخص در گذرند.
ارزش اخلاقى گذشت
اگرچه از آيههاى قرآن، ارزش عفو و گذشت روشن است، ولى نبايد از اين نكته غافل شد كه انگيزههاى گوناگون در عفو، بىتأثير نيستند. در اينجا به بعضى از آنها اشاره مىكنيم:
1. گاه شخص، قدرت انتقام ندارد و نمىتواند حق خود را بگيرد و چارهاى جز عفو