51پيامبر(ص) شنيدهام؟» گفتم: «آرى». گفت: «من و حفصه روزى نزد پيامبر(ص) بوديم كه فرمودند خوب است اگر مردى نزد ما بود و با ما سخن مىگفت. من عرض كردم اى پيامبر! آيا قاصدى نزد ابوبكر بفرستم. آن حضرت سكوت كرد. سپس خواسته خود را تكرار فرمود. حفصه گفت آيا به دنبال عمر قاصدى بفرستم؟ باز هم سكوت فرمود؛ سپس گفت نه و خودش قاصدى فرستاد و پس از اندك زمانى ديديم كه عثمان آمد. شنيدم كه پيامبر فرمود: اى عثمان خداوند در آينده پيراهن خلافت را بر تو خواهد پوشاند و سه بار فرمود اگر خواستند كه تو را از خلافت خلع كنند، از آن كنارهگيرى نكن!» پس به عايشه گفتم اى امالمؤمنين! اين حديث تاكنون كجا بود؟ گفت: «فراموش كرده بودم و به خدا سوگند پيش از اين به يادم نيامد». نعمانبن بشير مىگويد اين خبر را به معاويه رساندم، اما او گفته من را كافى ندانست و خودش ضمن نامهاى به عايشه فرستاد تا اين حديث را برايش بنويسد و او هم آن را نوشت. 1
بارى، عايشه خود از تشويقكنندگان مردم به قتل عثمان بود؛ چنانكه جمله «اقتلوا نعثلاً» ؛ «نعثل (عثمان) را بكشيد»، دراينباره از او نقل شده و نعثل در چند معنا به كار رفته است:
اول - كفتار؛
دوم - مرد احمق؛
سوم - مردى يهودى در مدينه كه عثمان به او تشبيه شده است؛
چهارم - مرد ريشبلندى از اهل مصر كه عثمان با توجه به ريش بلندش به او تشبيه شد 2. بنابراين، گمان نمىرود كه عايشه با چنين پيشينۀ مخالفت با عثمان، حامل چنين حديث مهمى از پيامبر(ص) در تأييد عثمان باشد؛ يعنى هيچ انسان منصفى نمىپذيرد كه عايشه از سويى، مردم را به كشتن عثمان برانگيخته و از سوى ديگر چنين حديث مهمى را در تأييد خلافت وى از پيامبر شنيده و فراموش كرده باشد و پس از قتل عثمان و