176با توجه به اين فرموده آيا مىتوان گفت كه پيامبر (ص) به فكر آينده درخشان مسلمانان نبوده است؟
چهار- اين احتمال، خلاف سيره خلفاست؛ زيرا هر يك از خلفا به فكر آينده مسلمانان بودهاند و براى خود جانشين تعيين نمودهاند.
«طبرى» مىگويد:
ابوبكر هنگام احتضار، عثمان را در اتاقى خلوت به حضور پذيرفت. به او گفت: بنويس: بسم الله الرحمن الرحيم، اين عهدى است از ابوبكر بنابىقحافه به مسلمين، اين را گفت و از هوش رفت. عثمان براى آنكه مبادا ابوبكر بدون تعيين جانشين از دار دنيا برود، نامه را با تعيين عمربنخطاب به عنوان جانشين ابوبكر ادامه داد. ابوبكر بعد از به هوش آمدن نوشته او راتصديق كرده و آن را مهر نمود و به غلام خود داد تا به عمربنخطاب برساند. عمر نيز نامه را گرفت و در مسجد به مردم گفت: اى مردم! اين نامه ابوبكر خليفه رسول خداست كه در آن از هيچ نصيحتى براى شما فروگذار نكرده است. 1
از اين ماجرا در مىيابيم كه ابوبكر و عثمان هر دو به فكر امت اسلامى بودهاند. ابوبكر براى خود جانشين معين نمود و عمر نيز آن را تأييد كرده است. عمر نيز هنگامى كه مرگش حتمى شد، فرزند خود، عبدالله را نزد عايشه فرستاد تا از او براى دفن عمر در حجره پيامبر (ص) اجازه بگيرد. عايشه با قبول درخواست، براى عمر پيغام فرستاد كه مبادا امت پيامبر (ص) را مانند گلهاى بدون چوپان رها كرده و بعد از خودت جانشينى معين نكنى. 2
به اين ترتيب عايشه و عمر نيز به فكرآينده امت اسلامى بوده و جانشين معين كردهاند.
معاويه نيز جهت گرفتن بيعت براى يزيد، به مدينه آمد و در ملاقاتى كه با جمعى از